آدما ...

به نام خدای مهربون

 

گاهی وقتا آدما از یه چیزایی الهام میگیرن ... یه تصور گونه ، یه خیال ، یا یه آرزو ... از یه پرنده ، یه پرواز، یه آـــمون، یا یه کوه ... از یه حرف ،یه ـــکوت ، یا یه رنگ ... از رنگین کمون ، دریا ، یا مهتاب ... گاهی آدما از یه چیزایی الهام می گیرن! گاهی آدما تو زندگیشون با یه خیال جون میگیرن ، نفس میکشن و حرکت می کنن ... یه خیالی، یه خیال ، یا یه آرزو ... گاهی آدما با یه خیال جون میگیرن ! گاهی آدما به ـــکون میرـــن از یه چیزایی به ــکون میرـــن ... از یه کابوس ، یه ـــایه ،یا یه ترس ... از یه حرف ، یه وهم ، یا یه حقیقت ـــیاه ... گاهی آدما یه جایی به ـــکون میرـــن! مثل کیلومتر شمار ماشین صفر میشن! گاهی آدما با دیدن یه چیزایی شاد میشن ... یه لبخند ، یه رنگ، یا یه ایثار ... گاهی آدما شاد میشن! گاهی آدما از چیزایی متنفر میشن ... از یه نامرد ، یه قاتل، یا یه (نمیدونم!) ... گاهی آدما متنفر میشن! گاهی آدما عاشق میشن ... عاشق یه انسان ، یه دل ،یه ارکیده ، یا یه خدا ... گاهی آدما عاشق میشن! دچار میشن ! بعد همه ی دنیا صورتی میشه و گاهی خاکستری خاکستری ... گاهی شاد میشی و همیشه ته دلت غم ارکیده میمونه ... تو فرق میکنی ! میترـــی چون وــیع نیستی چون بلد نیستی وـــیع باشی . وقتی دور هستی و فاصله ها قد یه دنیاـــت احساس تنهایی میکنی نه تنهایی که قبلا داشتی یه تنهایی غمناک که اولین باره تو عمرت تجربه می کنی ،اونوقت میخوای پیش ارکیده ت آروم بگیری ، دلت از دوری اونقدر تنگ میشه که میخوای از توی دلت فریاد بکشی یه فریاد عمیق! تو میخوای پیش ارکیده ت توی آغوش اون  آروم بگیری ، بعد چشمات هرجا رو نگاه میکنه ارکیده رو میبینه و میخواد بغلش کنه ، تا آروم بگیره تا آروم بگیره... خدایا بزرگترین و قشنگترین دعا دعای آرامشه ... تو تصور کن یه آدم که قلبش آروم نیست که نگرانه که هزار هزار تا خیال و کابوس احاطه ش کردن معلومه که خیلی میترـــه و همه ی حسهای عجیب غریب دنیا محاصره ش میکنن ! اما یه دل آروم بهترین چیز دنیاـــت مگه نه ؟ و  دل من پیش تو آروم میگیره فقط...

 

گاهی خیال میکنم شبا ـــــتاره ها خاموش شدند! ـــــتاره ها خواب میرن ، آخه ــــتاره ها شما که نباید خاموش شین،هوم. یه عالمه نغمه از راه دور میاد از توی آــــمون صداش میاد ... انگار ماه لب وا کرده و آواز میخونه ، قصه میگه ... اووووووه من عاشق قصه م قصه هایی که تو میگی . یه روزی دـــــتامون بهم میرــــه من میدونم که دــــتامون بهم میرـــه ... خدای مهربونمون نمیذاره از غم دوری بمیریم ... یه روزی دیگه هرگز نمیتونم گریه کنم مگه از روی شوق باشه ... اشک ارکیده! گاهی وقتا آدما حساشون عجیب غریب میشه ... اوووووووه خدای من!

 

.........................................................................................

قاصدکایی که برات میفرستم و نگه میداری؟ اوووه نه نگهشون ندار اول حرفاشو بشنو بعد حرفاتو بهش بگو بعد فوتش کن تا بیاد پیش من .

 

 

نگاه کن این یه ققنوــــــه! آه اونجاــــت نگاش کن ... بازم این منم که بالهام را گشودم و توی مسیر زندگی خیالیم پرواز میکنم! دنیای آرزوهای من ... و دنیای آرزوهای تو . چشمام دروغ نمیتونن بگن به خودم حتی نمیتونم اما این چند ماه که قد یه عمر گذشته چشمام به همه دروغ گفتن جز به خودم جز به تو جز به خدا ... آه خدای بزرگم یه روزی توی یه روز ــــرد خاکستری قلبم آخرین نفسهاش را داشت میکشید تو بهم ارکیده را دادی بعد دنیا صورتی شد و منم ارکیده ای شدم مدام و قلبم درد گرفت و ناآروم و کمی وحشی!! شدم. و دنیا اونوقت عجیب غریب شد!! ... ولی خدایا چقدر تو ـــــخت گیری میکنی آخه!! ارکیده را نشونم دادی و گفتی بنده ی عزیزم فکر کردی به همین راحتی میدم بهت که قدرش را ندونی! باید تلاش کنی باید خیلی فرق کنی... باید بتونی به ارکیده ت اعتماد کنی به دـــتاش ایمان داشته باشی باید ریسک اوه نه ریسک نه باید ایمان داشته باشی ... و اگرچه مریم با اون دیرباوری همیشگیش با اون شک بزرگش که همیشه همراهش بوده گاهی بد میشه اما بذار یه راز بهت بگم ... اوووه یه اعتراف بکنم ! مریم به ارکیده اعتماد داره و بهش تکیه کرده . ارکیده ی دریایی جادوگر نیست ولی خیلی قوی و محکمه اونقدر قوی که تکیه گاه منه ... من میدونم که اون قادره خورشید را تو دستاش بگیره و ما باهم نور خواهیم خورد! بازم منم که بالهام را گشودم و منتظرم بیای باهم پرواز کنیم ... بالهام و در انتظار نذار زیاد ... بالهام و تنها نذار .


پ ن اختصاصی: آنیتا جانم دعا میکنم خدا بهت صبر بده ... روحش شاد باد!

 

 پ ن: ماه خداـــــت ... بیاین برای همدیگه برای همه دعا کنیم.

 

پ ن بعدی: هنوزم دلم تنگ اـــت احساس تنهایی میکنم ... خیلی زیاد ... خیلی خیلی زیاد.