به تو اعتماد دارم...

به نام یکتای مهربونمون

من به ـــــــیبی خوشنودم

و به بوییدن یک بوته ی بابونه

من به یک آینه یک بستگی پاک قناعت دارم...

ــــــهراب تو چجوری حرفای دل منو میدونستی؟

روزا میان و شب میشن و شب باز روز میشه ... چه تکراری آفریدی خدا جونم ٬ از بین همه ی تکراری هایی که تازه هستند من ماه کامل رو بیشتر دوــــــت داشت! چهره ی نورانی مهتابم . چقدر جالبه که یه آدم چقدر میتونه فرق بکنه و هیچکس نفهمه که اون آدم اینقدر فرق کرده! یه فرق درونی که خیلی عجیبه! ... همیشه برام ـــــواله که تو میدونستی من اینجوریم؟  تو هم میدونی که من فرق کردم؟ آرهههههه؟ ... همیشه گفتی منو میشناـــــی چقدر حرصم در میومد وقتی میگفتی من تو را بیشتر از خودت میشناــــم!  گاهی وقتا با خودم میشینم و فکر می کنم آخه خدایا چرا من اینجوریم؟!! ... بازم نفهمیدم بازم نمی فهمم ... حالا دلم میخواد تو منو بشناـــــی ... دلم میخواد حرفای دلم را هم حدس بزنی و غافلگیرم کنی ... میدونی من عاشق رمز و رازم اما حتما باید راه حل رو پیدا کنم وگرنه میدونی که چی میشم! اووووووه هرگز تصور نمی کردم اینقدر ضعیف بتونم بشم ... به خاطر خودخواهی ذاتیم بود که قوی بنظر میومدم! حالا میدونی که یه ذره خودخواهی دیگه ندارم! (این یه بلوف بود! ) الان دلم میخواد منو بشناـــی باز ! من اگه تنهای تنها باشم با خیالیام زندگی میکنم ... با یاد تو میتونم هنوز نفس بکشم ... خدایا کجای دنیا تنهای تنها میشه موند؟! اما توهم میدونی که تنهای تنها نیستم منم و خانواده م و اطرافیانی که یه ذره از احساــــم را نمیدونن  ٬ وجدان مریم: مریم تو چجوری تونستی تو چجوری این همه احساس را پنهان می کنی؟ ... همینه همینه که آزارم میده ... معمولا گناه و خطا پنهانکی انجام میشه ... من میترــــم خدایا آیا من یه گناه کارم؟! و من تمام مدت با این احساس گناه چجوری شادی واقعی را تجربه کنم و به تو هم شادی ببخشم؟ شاید این احساس واقعی باشه شایدم نه اصلا واقعی نباشه ولی چیزیه که توی دل من هست ...  من تنهای تنها نیستم با ارکیده تنها نیستم یه عالم اطرافیانی هستند که یه ذره از احساس منو نمیدونن و نمیتونن بدونن!! من میون این همه اطرافیان با این همه احساس پنهانم می ترــــم ...من می ترــــــم  ...  اگه با ارکیده تنهای تنها بودم با خیال تو هم زندگی شادی داشتم! اما تو ٬ این روزای اخیر بهم یاد دادی که مریم امیدتو نباز! و مریم به یکتای مهربونش توکل کرده! خدایـــــا به تو توکل کردم و آروم گرفتم (اگه کاملا مومن بودم آروم آروم بودم الان نیمه آرومم!) مهربونترین خدای دنیا ... تنها خدای من ٬ خدا تنها امید دل خسته و دردمند من و تو !

من و تو دوتاییمون ایشتار(الهه عشق و جنگ) هستیم مگه نه؟ تا ابد تا آخر همه ی دنیاها اگه باهام باشی پا به پات میام تا آخر همه ی دنیاها٬ ــــه قانون طلایی ارکیده مون ...


پ ن اختصاصی: آجی نکیسام ـــــفرت به ـــــلامت آجی مهربون جونم  

پ ن اختصاصی!: مهتاب جانم ...آرزوی خوشبختی برات دارم ... برای تو ...برای آسمونی امیدوارم با خبرای خوب برگردین هرجایی که هستین... دلم تنگ شده براتون

پ ن:تولدت مبارک شهریور  ... برعکس مرداد من عاشق شهریورم ... میره که برـــــه به پاییز فصل طلایی طلایی من ... خدایا پاییز امسال یعنی باور کنم فصل رویاهای منه؟ قلب دیرباور من یعنی باور کنه؟

پ ن بعدی:من برگشتم به عشق به ایثار به صبر  به تو  به خــــــــدا  و به اعتماد به بالهای مهربون تو

پ ن بعدی بعدی:دعا میکنم برای ــــلامتی تو  ... برای شادی و خوشبختی تو ... دعا میکنم برای ارکیده مون برای آرزومون

پ ن آخر:اوه خدای من! میدونی قراره خونه بخریم!  هنوز نیمه ــــازه خونه هه کاش تند ــــاخته بشه (هی دختره! بازم که هولی ...  )! من عاشق چیزای نو و تازه م! خونه ی ــــاده ی کوچولو ...

پ ن آخر آخر:نرگس جانم میدونم اینجا نمیای اما میخوام بهت بگم که تنها و تنها دوـــتی هستی که من دارم   ... محرم اــــرار مریم مرموزی! خیلی دوــــــت دارم خیلی زیاد برام عزیزی  ... آرزو میکنم به آرزوی قشنگت برــــی