به نام خداوند خدا
خیلی عجیبه!زندگی خیلی عحیبه! تو گفتی...من شنیدم!تو گفتی:؛ببین هر نفر تو زندگیش فقط و فقط یک نفر هست که برای اون ساخته شده...؛ من شنیدم...انگار خداوند خدا گل وجودشون را از یک جا برداشته ...گل چرا؟ خداوند خدا از روح خودش تو جسم هردوتاشون یکجا دمیده...هووووم...میشن هم نفس...هم راه... اون دو نفر باهم کامل میشن گفتی مثل پازل...وقتی گفتی ممکن هست که اون یک نفری که یک نفر دیگه باهاش کامل میشه توی یه زمان دیگه باشه و دستشون بهم نرـــــــه ...هووووممیدونی دلم ریخت...با تمام وجود وحشتش را احساس کردم ...گفتی ممکنه یک نفر اینجا باشه توی آــــــیا توی ایران همینجا درست همینجا...و یک نفر دیگه شون خیلی دور باشه مثلا توی آفریقا !ممکن هست هیچوقت چشماشون باهم آشنا نشه...هیچوقت اصلا عشقی بینشون شکوفا نشه...ممکنه هیچوقتی هیچوقتی دـــــتاشون بهم نرـــــه و کامل نشن باهم نشن ...وحشتناکه خیلی زیاد... و من حس کردم که برای همین هست که لیلی و مجنون...فرهاد و شیرین داریم و لیلی ها و مجنون ها و فرهادها و شیرین ها نداریم! برای همین ـــــهراب میدونست که::بهترین چیز رـــــیدن به نگاهی ــــت که از حادثه ی عشق تر اـــــت::میخوام بگم این حس...این حس برای همه اتفاق نمی افته برای همین خدای عاشق لطیف ترین و مهربونترین خدای دنیاــــت ...زندگی خیلی عجیبه! آشنا شدن تصادفی...دوــــــت داشتن و دوـــــت داشته شدن...همه ی اینا خیلی عجیبه!... باور کنین...ولی من میدونم مهتاب آــــــمونی اونقدر کامله و آـــــمونی که نفر دیگه ای براش نیست...خدا هم یکتاـــــت...یکتای مهربون بی انتها ولی انسان ...ولی من...ولی تو یکتا نیستیم...پریا و ایرپ باهم کامل میشن اصلا باهم معنی میشن! ...با هم زنده میشن...زندگی خیلی عجیبه! عجیب زندگی عجیبه!یه بار که داشتم ادای لبای ماهـــــی کوچولو رو در می آوردم یهو دلم براش ــــــوخت...برای تنهاییش ...با لبهاش تکرار کردم...ببین چقدر تنهام !قول دادم ماهــــی کوچولوی دیگه ای براش بیارم که تنها نمونه...اما انگار فهمید! انگار یک نفر دیگه ش میدونست اونی که من انتخاب کردم براش نیست...برای همین دلش گرفت و اونقدر زیاد دلش گرفت که آروم و غمناک مرد !
حالا من میخوام آرزو کنم میخوام از شما هم بخوام که آرزو کنین که یک نفر و اون یک نفر دیگه ـــــــکه برای هرکسی هست ...برای من تو او ما شما ایشان!...ـــــــ توی دنیای به این بزرگی دـــتاشون تنها نمونه و بهم برـــــه...تا همه ی انسانها تا همه ی دنیا کامل بشه و نگاهاشون تر بشه...آرزو می کنم ...چقدر زندگی عجیبه!...هووووم چقدر باور نکردنیه !
پ ن: خیلی می ترــــــیدم از گذشته...از ـــــــایه ی ـــــیاهی ...از کابوس وحشتناک ...از قلب گناهکارم می ترــــــیدم...بعد خدا منو بخشید ...و بهم هدیه داد...ببین چقدر مهربونه...خیلی ممنون که تو منو بخشیدی ...دیگه راز دلم منو نمی ترــــــونه...دیگه روی دوشم ــــــنگینی شو کمتر احساس می کنم...د ـــــتای مهربونت را اجازه میدی ببوــــــم
پ ن بعدی:ـــــیزده به در! بدترین روز امسالم بود ...خوشحالم که آخرش به خیر گذشت!... خدایای به خاطر آخرش شکرت...نه حرفمو پس می گیرم...خدایا به خاطر همه چیز شکرت! ...
پ ن آخر:به جاذبه اعتقاد خیلی شدیدی دارم!(خیلی شدید )...همه چیز توی این دنیا جذب میشه!
پ ن اختصاصی:بیشتر نیلوفر ایرانی بخونه!...تو دنیای من ؛هیچ؛ شدن قشنگه...بد نیست که...اگرم گاهی تهی از هیچ شدن برای فرار بوده برای فراموش کردن بوده حالا اصلا اینطوری نیست...تهی از ؛هیچ؛ مقد ــــــه! هیچ وقتی؛هیچ؛ شد فراگیره! ...شاید ؛هیچ؛ مریم اونی که شما فکر می کنین نیست...وقتی گفتم این نوروز شبیه هیچه یعنی هیچ دیگه هیچ...هیچ مقدس! آرامش خیالی مقدس!...یعنی نوروزی که هیچ نوروزی مثل اون نیست...تازه...تولد!
پ ن آخر آخر:بامداد...مهتاب(خیلی دلم هواتو داره ها) ...ماهی بزرگ...آخرین ققنوس!...مریم(تو هستی میدونم...هووووم )به خاطر عید نیستین؟!؟!...دلم براتون تنگ شده که !
این دیگه آخرین پی نوشته !:کمی آپ نمی کنم ...یعنی شاید...آخه ــــــرم شلوغ شده ... ببخش منو میخواــــــتم هرروز آپ کنم چون تو دلم تازه زنده شدم اما افسوس!!...
|