به نام خدای مهربونم
یک نفر آمد تا عضلات بهشت دــــت مرا امتداد داد...
نام شعر : پرهای زمزمه ... ـــهراب آـــــمونی
مانده تا برف زمین آب شود. مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر. ناتمام است درخت. زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد و فروغ تر چشم حشرات و طلوع سر غوک از افق درک حیات.
مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید. در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف تشنه زمزمه ام. مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد. پس چه باید بکنم من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال تشنه زمزمه ام؟
بهتر آن است که برخیزیم رنگ را بردارم روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم.
تولــــــدت مبارک ــــهراب ( با ۱۱ روز تاخیر )
پ ن: ــــــــلام ... ــــــــــــــــــــــلام به خواهریم خواهری نازنینم چقدر دلم تنگ شدهههههههه
و ــــــــــــــلام به آجی نکیسا و آجی آنی...تا جونم ... به یادتونم به خدا
پ ن بعدی:از وقتی مامانم مریض شدن من برای همه ی مریضا دعا میکنم ...و هزار هزار بار خدارو شکر میکنم وای فیل کوچولو میخواـــــتم کلی از آدمایی که توی بیمارــــتان دیدم ... از دوــــــتام برات بگم ... از عالم ... خدای مهربون من نگهدار همه باش و به عالم ــــــلامتی بده ... آمین... بعدا که وقت کردم میام تعریف میکنم برات فیل کوچولو
پ ن آخر: آبـــــــــــی بلند را می اندیشم |