Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 1 مهر ماه سال 1386
پاییز طلایی ؟

به نام خالق بی همتا

 

پاییز کوچک من ... دیدی ، پاییز شد ... دیدی پاییز اومد ...!

پاییز طلایی طلایی کی میاد؟!

 

دلم میخواد ببینم چقدر دنیا عوض شده... نگاه کن این مال پارـــــــــاله!!!!:

سلام ... یک صبح قشنگ خدایی با یک آسمان صاف و آبی و یک هوای پاک ...انگار یادم رفته بود که :

"هر کجا هستم باشم آسمان مال من است

 پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است

 چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟" اینجا پاییزه با شروعی مهربان ...پاییز یعنی

شروع یعنی نارنجی یعنی زرد پاییز یعنی شروع احساس...پاییز یعنی "برگ درخت میریزه..."پاییز

یعنی مرگ ققنوس و یک شروع...من اینجا ت ن ه ا م و رها...انگار این زمین جادو شده ست و

جادوگر فقط معنادهنده ی رازهاست صبح ها پیاده روی خیلی می چسبه و صدا تو رو میبره تا اوج

لذت خیال...صدای خش خش برگها رو  میگم...من با آفتاب هم آهنگ نفس میکشم و با هر بازدم

یک گام میرم جلو...شاید نباید به خاطر پرواز قدم زدن را از یاد ببریم...نمی دانم اما میدانم که بعد

از پاییز باید یکسال انتظار بکشم تا دوباره شروع کنم..."کجاست سمت حیات؟"...همه چیز تغییر

میکند بهار فصل تغییره میگن بهار هواش دمدمی مجازه؟!من میگم اینجا...(پاییز دیگه)...هم بهاره

هم تابستون ...پاییز یعنی از نو...یعنی تازه یعنی طراوت...یعنی تا خدا!پاییز یعنی موسیقی

یعنی زندگی...و"سمت حیات!" خورشید نارنجی ...مهتاب آبی...پاییز نارنجی ...برگها هنوز سبز

هستند!...دل من هم میخواد نارنجی باشه پس من هم نارنجی...قرار گذاشتیم هرچی دلم

بخواد اما باید خوب بخواد...باید!مامانم متولد پاییزه اما نه مهر...ولی ته دلش میدونم

مهربونه.ربطی نداره؟!

پاییز مثل رقص باله آرامش داره ...پ مثل پرنده...ا مثل آتش...ی مثل یقین...ی مثل ییاهر(رهایی)

 ...ز مثل زندگی(البته زندگی جدید )...دیدی پاییز فصل ققنوس هست...اگه فرشته

کوچولوها قبولم کنند بازم شاد میشم مثل شبنم اشک شوق می ریزم... بالای یک کوه بلندی

هنوز نشانه هایی از حیات هست اونجا هیزم هست و صدا-نه فریاد هست- ویک امید پس از

آرزوهای محال ..."دورها آوایی ست که مرا میخواند" اینجا پاییزه (آفریقا نیست!!) و من به"سمت

حیات"و "خانه ی دوست" پر میکشم با یک قلب امیدوار و یک عالم احساس و خیال و با آرزوهایی

که زیبان هرچند محال باشند...دوست دارم مرگم روی قایق توی دریا با آتیش همراه باشه و بعد

توی دریا ققنوس باز بر می خیزد.انگار یک هبوط ؟!

 

و امسال!!!:

پاییز کوچک من ... پ خود پاییز طلایی ، آ خود آرزو ، ی خود یکی شدن ، ی خود یکی موندن ، ز خود زندگی ... و اینجا پاییزه به شکوه و زیبایی برگهای نارنجی ... پاییز یعنی آرزو یعنی لحظات دلهره آور زندگی من ... یعنی دوراهی ای که من یه راهش رو انتخاب کردم ... پاییز یعنی اشتیاق ... وه خدای من! خدای ارکیده ... غمناکه پاییز کوچکم ، غم ارکیده توشه ... چه زیباست پاییز کوچکم و چه خیال انگیزه ... چه خیال شیرینیه با ارکیده همراه بودن با اون نفس کشیدن توی آغوشش آروم گرفتن با صدای اون آشنا بودن با حس اون گرم شدن ... و چه دردناکه پاییز کوچکم ، دور بودن ... خیلی نزدیک خیلی دووور نه!  همیشه نزدیک ... چه دلهره آوره پاییز کوچکم ، لحظه ای که همه بفهمن ... چه ترسناکه!! ... چه عجیبه پاییز کوچکم !!! ، انگار گذشت زمان تشنه مون میکنه! همه چی مدام فرق میکنه ... پاییز طلایی طلایی من دست نیافتنی نباش! محال نباش ! خواهش میکنم حقیقی باش خیالی نباش حقیقی باش ... حقیقی مثل حس بارووووووووووون

 


پ ن: آجی آنی...تا کجایی؟! ... نگران حالتم ...

 

پ ن: دلم برات تنگ شده بود فیلسوف کوچولو! ... مجبورم خیلی کمتر بیام آجی جونی هام خواهری جونم دلم براتون همه ش تند تند تنگهههههه ... دوستون دارم!

پ ن بعدی: همه جا سخن از حقوقیه که ضایع میشه ... و دانشکده ی ما هم ماشاالله کم حقوق ضایع نمیکنه! ... این چیزا زیاد برام مهم نیست دیگه!(پس چرا اینجا نوشتی؟ ... نمیدونم! شایدم هنوز مهمه!!!! )

پ ن آخر: تو اینجایی ... اما ...   به امید تو خدای مهربونم تو این ماه عزیز منو از درگاهت نومید نکن خدایا  ... پری مهربون دریایی یه آرزو دارم فقط یه دونه آرزو ... دارم! خیالی مهربون منو حقیقی کن! خواهش میکنم...

پ ن آخر آخر: آبی بلند را می اندیشم ... میخوام ازت تشکر کنم به خاطر خیلی چیزا ... ازت ممنونم ازت ممنونم ممنونم .

 

التماس دعا


دل نوشته های قبلی

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری