Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 25 فروردین ماه سال 1386
ارکیده ی دریایی

به نام یکتای مهربونمون

اــــــمش ارکیده ــــــت ...ارکیده ی دریایی...امید زندگی من! یه نشونه تو پیداش کردی... تیکه ای از وجود...صورتش زیباترین صورت دنیاـــــت ...رنگ چشماش رنگین کمون هفت رنگه وقتی ارکیده کامل بشه شادترین لبخند دنیارو داره و لپهای سپیدش انگار دارن می رقصن!رنگین کمون چشمای ارکیده ی دریایی از خودش از خود خودش نور میده...بـــــــــله نور امید! ارکیده ی دریایی شفاف شفافه. بی شیله پیله و ـــــــاده ی ــــــاده...خیالی حقیقیه! به نظرم غنچه اـــــــت ...ارکیده ی دریایی جاودانه ـــــــت ببین ارکیده ؛ابدیت؛ ؛رنگین کمون؛ ؛یقین؛ خیلی ؛دور؛ خیلی نزدیک ؛هدیه؛ ... فقط و فقط یه ارکیده ... تو دنیا یه ارکیده ی دریایی هست. وقتی ازش دور بودی بی خبری یعنی ته ته قلبت هست ولی تو چشمات کور هستند چون نور ایمان هنوز نتابیده پس تک و تنها تو این دنیای به این بزرگی می مونی و دـــــتات تند تند ـــــــردشون میشه ... و انتخاب می کنی فصل تنهایی  و خیالای زندگی را ...و تو بعدها بهش نزدیکتر میشی ناخودآگاه ... ارکیده همیشه اینجا منتظر بوده  . وقتی دید مهتاب پریده رنگ شده شروع کرد به نغمه ــــــرایی و ترانه خوانی و نشونه ها پر رنگ تر شدند ... مثلا تو تونستی ــــــبزه هایی که چند متری ارکیده ها بودند را ببینی چیزی که قبلا بود ولی ندیده بودی ... و تو ردپای ارکیده روی ــــــپیدترین خاک رو دیدی  ... یه تلنگر یه نشونه ی ــــــــبز دیگه! حتی باد هم به کمک اومد و عطر ارکیده ی دریایی رو  به مشامت رـــــوند ... باد آب آــــمون همه و همه ... دوــــــتت دارند. هنوز نمیدونی اون چیه ارکیده کجاـــــت ... اصلا ارکیده ای هنوز نداری اما یه ـــــایه ی خوب یه نور مهربون یه خیالی توی قلبت زندگی می کنه اووووووه کافیه کمی دیدت را وـــــیع کنی و ارکیده توی قلبت جون می گیره ... شاید درــــــت اون لحظه ای که اصلا انتظارشو نداری قشنگی و شگفت انگیز بودن ارکیده به همینه غیر قابل پیش بینی بودنش ... تازه ی تازه و وقتی ارکیده تنهاــــت ؛غم توی چشماش آروم نشسته؛ یک غم خاکستری آروم و تنها ... ارکیده فریاد نمی زنه...دردشو فریاد نمیکنه گلبرگ هاشو جمع می کنه و یه گوشه ای آروم میگیره... گلبرگ هاشو جمع میکنه تا شبنم روی گونه هاش را حتی مهتاب نبینه و وقتی ارکیده ی دریایی تو را احساس کرد...شادی توی وجودش می شینه و رویاهاش را آرزو می کنه و تو را شکر می کنه به خاطر لطفت به خاطر ارکیده و به خاطر زنده بودن و تا ابد با ارکیده همراه بودن...


پ ن اول:هفت ارکیده از ارکیده ی دریایی بزرگ... هفت دعای مقدس . . . هفت دنیا آرزو ...هفت تا بوـــه ... هفت تا بغل ... هفت دنیا آرزو ... هفت تا دعا ... هفت آـــــــمون قشنگی ... هفت تا ترانه ی شاد ... هفت شب مهتاب ... هفت ... هفت ... هفت  ...  و تو ارکیده رو شناختی و تا جاودانگی و تا حس ارکیده آرام نمی گیری و ؛بیا نذاریم گل ارکیده ... گلی که چهره ش پاک و ـــــپیده ... که توی پاییز شاخه ی بیده ... بهار ندیده    بمیره   کم کم ؛

پ ن آخر:هفت تا تحمل    هفت تا ـــــــتاره ی امید بخش       هفت تا خدای عزیزم شکرت       و هفت تا دعا!      هفت تا ارکیده     هفت تا IDD


سه شنبه 14 فروردین ماه سال 1386
عجیب زندگی عجیبه!

به نام خداوند خدا

خیلی عجیبه!زندگی خیلی عحیبه! تو گفتی...من شنیدم!تو گفتی:؛ببین هر نفر تو زندگیش فقط و فقط یک نفر هست که برای اون ساخته شده...؛ من شنیدم...انگار خداوند خدا گل وجودشون را از یک جا برداشته ...گل چرا؟ خداوند خدا از روح خودش تو جسم هردوتاشون یکجا دمیده...هووووم...میشن هم نفس...هم راه... اون دو نفر باهم کامل میشن گفتی مثل پازل...وقتی گفتی ممکن هست که اون یک نفری که یک نفر دیگه باهاش کامل میشه توی یه زمان دیگه باشه و دستشون بهم نرـــــــه ...هووووممیدونی دلم ریخت...با تمام وجود وحشتش را احساس کردم ...گفتی ممکنه یک نفر اینجا باشه توی آــــــیا توی ایران همینجا درست همینجا...و یک نفر دیگه شون خیلی دور باشه مثلا توی آفریقا  !ممکن هست هیچوقت چشماشون باهم آشنا نشه...هیچوقت اصلا عشقی بینشون شکوفا نشه...ممکنه هیچوقتی هیچوقتی دـــــتاشون بهم نرـــــه و کامل نشن باهم نشن ...وحشتناکه خیلی زیاد... و من حس کردم که برای همین هست که لیلی و مجنون...فرهاد و شیرین داریم و لیلی ها و مجنون ها و فرهادها و شیرین ها نداریم! برای همین ـــــهراب میدونست که::بهترین چیز رـــــیدن به نگاهی ــــت که از حادثه ی عشق تر اـــــت::میخوام بگم این حس...این حس برای همه اتفاق نمی افته برای همین خدای عاشق لطیف ترین و مهربونترین خدای دنیاــــت ...زندگی خیلی عجیبه! آشنا شدن تصادفی...دوــــــت داشتن و دوـــــت داشته شدن...همه ی اینا خیلی عجیبه!...باور کنین...ولی من میدونم مهتاب آــــــمونی اونقدر کامله و آـــــمونی که نفر دیگه ای براش نیست...خدا هم یکتاـــــت...یکتای مهربون  بی انتها ولی انسان ...ولی من...ولی تو یکتا نیستیم...پریا و ایرپ باهم کامل میشن اصلا باهم معنی میشن! ...با هم زنده میشن...زندگی خیلی عجیبه! عجیب زندگی عجیبه!یه بار که داشتم ادای لبای ماهـــــی کوچولو رو در می آوردم یهو دلم براش ــــــوخت...برای تنهاییش ...با لبهاش تکرار کردم...ببین چقدر تنهام!قول دادم ماهــــی کوچولوی دیگه ای براش بیارم که تنها نمونه...اما انگار فهمید! انگار یک نفر دیگه ش میدونست اونی که من انتخاب کردم براش نیست...برای همین دلش گرفت و اونقدر زیاد دلش گرفت که آروم و غمناک مرد !

حالا من میخوام آرزو کنم میخوام از شما هم بخوام که آرزو کنین که یک نفر و اون یک نفر دیگه ـــــــکه برای هرکسی هست ...برای من تو او ما شما ایشان!...ـــــــ توی دنیای به این بزرگی دـــتاشون تنها نمونه و بهم برـــــه...تا همه ی انسانها تا همه ی دنیا کامل بشه و نگاهاشون تر بشه...آرزو می کنم       ...چقدر زندگی عجیبه!...هووووم چقدر باور نکردنیه !


پ ن: خیلی می ترــــــیدم از گذشته...از ـــــــایه ی ـــــیاهی ...از کابوس وحشتناک ...از قلب گناهکارم می ترــــــیدم...بعد خدا منو بخشید ...و بهم هدیه داد...ببین چقدر مهربونه...خیلی ممنون که تو منو بخشیدی ...دیگه راز دلم منو نمی ترــــــونه...دیگه روی دوشم ــــــنگینی شو کمتر احساس می کنم...د ـــــتای مهربونت را اجازه میدی ببوــــــم

پ ن بعدی:ـــــیزده به در! بدترین روز امسالم بود ...خوشحالم که آخرش به خیر گذشت!... خدایای به خاطر آخرش شکرت...نه حرفمو پس می گیرم...خدایا به خاطر همه چیز شکرت! ...

پ ن آخر:به جاذبه اعتقاد خیلی شدیدی دارم!(خیلی شدید )...همه چیز توی این دنیا جذب میشه!

پ ن اختصاصی:بیشتر نیلوفر ایرانی  بخونه!...تو دنیای من ؛هیچ؛ شدن قشنگه...بد نیست که...اگرم گاهی تهی از هیچ شدن برای فرار بوده برای فراموش کردن بوده حالا اصلا اینطوری نیست...تهی از ؛هیچ؛ مقد ــــــه! هیچ وقتی؛هیچ؛ شد فراگیره! ...شاید ؛هیچ؛ مریم اونی که شما فکر می کنین نیست...وقتی گفتم این نوروز شبیه هیچه یعنی هیچ دیگه هیچ...هیچ مقدس! آرامش خیالی مقدس!...یعنی نوروزی که هیچ نوروزی مثل اون نیست...تازه...تولد!

پ ن آخر آخر:بامداد...مهتاب(خیلی دلم هواتو داره ها) ...ماهی بزرگ...آخرین ققنوس!...مریم(تو هستی میدونم...هووووم )به خاطر عید نیستین؟!؟!...دلم براتون تنگ شده که !

این دیگه آخرین پی نوشته !:کمی آپ نمی کنم ...یعنی شاید...آخه ــــــرم شلوغ شده ... ببخش منو  میخواــــــتم هرروز آپ کنم چون تو دلم تازه زنده شدم اما افسوس!!...

 


سه شنبه 7 فروردین ماه سال 1386
همینجوری۳!

به نام خدای خیلی عزیز مهربونم

همین الان از خواب بیدار شدم...یعنی پریدم!... خوب که چی؟...هیچیفقط من عاشق رویاهامم...رویاهای صورتی!

امروز مهتاب و من رفتیم بیرون! ...چقدر شهرمون شلوغ شده!! یه عالمه مسافر...چقدر شهر خلوت کوچولوی خودمو دوـــــت دارم بوی بارون...بوی نم نم بارون توی کاهگلای کوچه قدیمی ها...وه! مهتابم باهام آشتی کرده...آخ جووووون ممنون خدایــــــا! 

راـــــتی میدونی...من فهمیدم که: دنیا صورتیه...درختاش صورتین...آسمونش آبیه!...مهتابش آبیه!...رنگ چشماش صورتیه!... تو دل من نارنجیه!...بهار صورتیه...شکوفه ها صورتین!...خانوم پروانه صورتیه! ...بابایی خاکستریه!هوووم کاش نارنجی بشن! خنده های کوچولوی ماندانـــــــا نارنجیه...گلابی بنفش خودمه 

خدا بهترینه...از خواب خدا ــــــبزتر هیچی نیست ـــــــهراب ...به خدا!...تازه خود خود خدا هم نبود و اینقدر ــــــبز بود...و نشانه هاش آبی آبی بود...یا صورتی بود؟! بهار خانوم تازه شدی تو همین روزای بهاریت تازه شدی چقدر تو زندگی داری!... کاش شکلاته رو یه جا خورده بودم!!... تو خیلی دور خیلی نزدیکی...خیلی دوووووووووری خیلی نزدیکی...اینجایی ...  خدایا بازم بیا...

دلم براتون تنگ شده...چقدر امروز حرف نزدم!!!!...چقدر امسال کم حرف زدم...چی شده؟! تو دلم داره میترکه از بس حرف دارم...وای به حال مهتاب خواهری خوبم حالا که آشتی کردیم


پ ن:زندگی صورتیه

پ ن بعدی: دلم براتون تنگ شده...برای تو...برای آبجی نکیسا...برای آنی...تا برای غزال...برای مهتاب خواهری سهرابیم...برای بامداد عزیز...برای همه...یه بار دیگه آرزو میکنم ـــــال ۸۶ ــــــال تحقق یافتن رویاهاتون باشه ...آمین! برای ـــــــهراب هم حتی...آخه بیشتر میخوابم   کمتر بیدارم!...من آنی رویاهای ـــــــبزو میخوام بخونم!...یادش بخیر دیانای من که خیلی بی معرفته...هوووووم  چقدرم وقتت زیاده دختر

پ ن اختصاصی:...دلم برای نرگس...برای دل کوچولوهه! برای زیبای خفته!...برای اشک های مار...! راــــــتی نسیم جونم برنگشتی؟...آها داشتم میگفتم برای مهدیه ...برای ـــــمانه! برای همه تون دلم تنگ شده...اینجا نمیاین!...دل کوچولوهه تو هم نمیای؟...بیاین ببین مریم چقدر بیکاره انگاری!! یه کم دعواش کنین نکنه بفهمه که بابا تو تحویل داری میفهمی؟!...هوووووم

پ ن آخر:این نوروز شبیه هیچه!...یعنی هیچ...هیچ دیگه!

پ ن آخر آخر: یعنی من میتونم طرحمو تحویل بدم...اوووووووه!...


   1      2    >>
دل نوشته های قبلی

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری