به نام خداوند خدا
یه شب از خدا بارون خواــــــــتم نه یعنی به دلم افتاد که بارون میاد و بارون هم اومد! نمی دونم همه جهان درون منست یعنی چه...ولی احساس میکنم وقتی همه جهان درون منست خیلی قوی هستم بدون اینکه به دیگرانــی نیاز داشته باشم...آزاد و رهــــــــا... شاید درـــــــته که همه جهان درون من نیست ولی یه دل کوچیک که هنوز گوشه هاش ــــــپیدی هست درون من اــــــت!حتی این تیکه های کوچیک قلب کوچک من از همه جهان بیرون عزیزتر و بیشتره
زندگی یک خط ممتد نارنجــــــی ـــــــت! زندگی نقطه ـــــــرخط نیست ولی ای کاش بود! اما من نقطه ـــــــــرخط هستم... نقطه ـــــــرخط ودوباره نقطه و دوباره ـــــرخط و دوباره نقطه و دوباره ــــــــرخط و دوباره نقطه و دوباره ـــــــرخط و دوباره و دوباره و هزارباره هم بیشتر...اصلا هواااااارتااااااا و گاهــــــی هم ــــــــقوط آزاد! و فرورفتن و گم شدن توی خط ها و حرف ها و شاید بازهم نقطه ــــــرخط....
بچه ها بچه های کوچولوی شاد و دوـــــت داشتنی...حتی بچه ها گاهـــــی غمگین هستند ولی چون دلشون خیلی پاکه خیلی خیلی پاکه با یه یا یه یا یه قصه بازم شاد میشن...بچه ها=نقطه ــــــرخط 
اصلا همه ی چیزای خوب =نقطه ـــــرخط. ...قابلیت انعطاف و قابلیت از نو زاده شدن...درـــــــت مثل ققنوس ولی این تیک تاک و تاک تیک مستقیم و بیرحمانه جلو میره و هر صداش و هر حرکت کوچیکش و هر تکرار ملالت آور مسخره ی بدش یه خنجر ـــــربیه توی گوش دل من
من یه روزی یه گلدون برای خودم خواهم داشت و آبش میدم و بهش نور میرـــــونم و میذارمش لب پنجره و پرده رو میندازم دور ودونه دونه برگای لطیفشو نوازش میکنم و ـــــــر گلدونم فریاد نمیزنم...اصلا!!! یعنی خوشحال میشه؟!
گلهـــــــا اگه ناراحت بشن من زودی می فهمم... آخه گلهـــا اینقدر معصومانه ناراحت میشن و اونقدر صادقند که زود پژمرده میشن و اگه بهشون نرــــــــی حتی زبونم لال می میرن...مثل ماهــــــی کوچولوم اما محاله من بذارم مثل شمعدونی های صورتی خوشگلم غصه بخوری و زبونم لال... ...اصلا یه چیزی الان فهمیدم شمعدونی هام که مردن ماهــــــی کوچولوهای نارنجـــی من...دوـــــــتای کوچولوی بیگناه من ...فهمیدن شمعدونی صورتـــــی دیگه نیست و دونه دونه زود پیر شدن و مردن ...دلم برای ماهـــــی کوچولوم تنگ شده...دیگه نیست که باهاش حرف بزنم...دیگه نیستی که آب بریزم روت و تو از خوشحالی بپری بالا و من روی حوضو خوب بپوشونم که گربه دــــتش بهت نرـــــه روح ماهـــــی ها کجا میره؟!دلم میخواد الکی باور کنم که روح ماهـــی کوچولوم باز توی یه ماهـــی...یه ماهـــی توی دریــــــــا یا توی یه شمعدونی یا...زندگی کنه...
فرشته های مهربون کجا هستید؟ دیگه احساـــــتون نمیکنم ...من که میدونم شما از طرف خداوند خدا مامورید تنهام بذارین من که میدونم... مگه خودم نخواــــته بودم ت ن ه ا باشم ...آخه اینجوری که نه...تو خودت میدونی چجوری مگه نه خدایــــــا
آه ای خداوند خدا...اــــــتغفر الله ربی و اتوب الیه...
دلم میخواد خواب ببینم که یه مزرعه دارم پر از گلای آفتابگردون...گلای آفتابگردون عجیب ...کوتاه بلند خمیده حتی راــــــت قامت ...یه عالمه گل آفتابگردون نارنجـــــــی ...من میمیرم برای شما...اما این حتی یه خواب هم نیست فقط یه چیز مسخره ـــــــت مسخره و بدردنخور و مزخرف
اصلا قیافه ی خودت چجوریه...؟تو اینه نگاه کن ...اگه نگاه کرده بودی که به دیگران نمیگفتی...مرد عوضی آدمک بی ادب
بالهام خیلی خیلی درد می کنند دارم دوباره میمیرم...یعنی دارم از زمین هم هبــــــوط میکنم؟!دیگه هیچی نگو لیاقت اینجارم نداری ...ولی من فکر می کردم(فکر میکردی )این نشونه خوبیه بازم اشتباه کردی سهم من اینست فروغ!...یه لحظه حتی یه لحظه کوتاه چشمامو می بندم و از ته ته اون قلب کوچیک دیوونه م میخندم ...از ته ته دلم...یعنی ماهــی کوچولوم زنده ـــــــت
فهمیدم روح ماهــــــی کوچولوی عزیزم توی دل منه... دیدی همه جهان درون منست هم خوبی هم بدی ش...
چو تختـــــــه پاره بر مــــــوج
رهـــــــــا رهــــــا رهــــــا من!
اگه قد من تنها بودین شما هم با ماهـــــی و گنجشک و گل و ــــــــتاره و فرشته کوچولو و ماه دوــــــت میشدین ...هرچی باشه اونا از آدمک که خیلی بهترن...من عاشق تنهاییهام هستم خیلی هم تنهایی دوــــــــت داشت به خــــــــدا...حالا بازم خواـــــتی الکی ریز به من بخند...هرجوری دوـــــــت داری... منم الکی ریــــــز میخندم...همینجوری راحتم
خوب دیگه خدانگهدارتون |